یاری کننده مظلوم و مضطر، خلیفة الله محسوب می شود
حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری:
یاری کننده مظلوم و مضطر، خلیفة الله محسوب می شود
حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری گفت: کسی که از مستضعف و مظلومی خبر داشته باشد و به یاری او برود، در حکم خلیفة الله است، هرچند که آن مظلوم غیر مسلمان و غیر مومن باشد.
چهارشنبه 23 دی 1394
تعداد بازدید: 1319 مرتبه

به گزارش روابط عمومی سرچشمه، جلسه شرح مضامین هشتمین دعای مبارکه صحیفه سجادیه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی اکبری در مجموعه یادمان شهدای هفتم تیر (سرچشمه) برگزار شد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی اکبری در جلسه دیگری از تفسیر صحیفه سجادیه، به بیان مضامین عبارت « نخذل ملهوفاً» پرداخت و بر لزوم یاری رساندن به افرادی که مورد ظلم قرار گرفته و دچار مشکلات شده یا از سوی ظالمی آزار می بینند، تاکید کرد.

در ادامه گزیده ای از سخنان حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری را می خوانید:

- یکی از بدترین موقعیت هایی که ممکن است برای انسان پیش آید آن است که فرد در موقعیت ظلم کردن به دیگری قرار بگیرد و یا در ظلم کردن به کسی همکار شود و ظالمی را یاری کند. به همین دلیل باید از در چنین موقعیتی به خداوند متعال پناه ببریم.

- عبارات « أن نعضد ظالماً أو نخذل ملهوفاً» هم ردیف با یکدیگر آمده اند و بنابراین در یک مفهوم به کار می روند به این معنا که به خداوند پناه می بریم از اینکه ستمگری را یاری کنیم یا مظلومی را رها کنیم.

- «نخذل» از مصدر خذلان بوده و به معنای رها کردن و ترک یاری است که در زبان فارسی هم کاربرد دارد. این کلمه را خداوند درباره کافران مطرح کرده که آنها را در گمراهی و عذاب رها می کند. واژه «ملهوف» هم به معنای وضعیت اضطرار است که ممکن است محصولات دشواری ها و مشکلات خاص باشد که انسان را احاطه کرده و یا محصول حضور ستمگر قدار و مکاری باشد که فرد را بیچاره می کند. بنابراین ملهوف هم ردیف بیچارگی و اضطرار بوده که شخص نمی تواند برای خود کاری انجام دهد و بنابراین نیاز به یاری دیگران دارد.

- وقتی انسان در موقعیت اضطرار و ملهوف قرار می گیرد با تمام وجود از دیگران یاری و کمک می خواهد، چه به زبان مطرح کند یا نکند. البته برخی لغت شناسان ملهوف را به معنای مظلوم گرفته اند.

- برخی از مصادیق رها کردن مظلوم در حد گناهانی است که خداوند چنین رفتاری را از سوی انسان نمی پذیرد.

- دعای 38 در صحیفه سجادیه با دعای هشتم بسیار قرابت معنایی دارد و در بخشی از آن می خوانیم که «اَللَّهُمَّ اِنّى اَعْتَذِرُ اِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتى فَلَمْ اَنْصُرْهُ؛ بار خدايا به پيشگاهت عذر خواهم در حق ستمديده‏اى كه در حضور من بر او ستم رفته و من ياريش ننمودم».

- خداوند در آیه 75 سوره مبارکه نساء می فرماید: « وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ في‏ سَبيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِيًّا وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصيراً؛ چرا در راه خدا ، و (در راه) مردان و زنان و کودکانی که (به دست ستمگران) تضعیف شده اند ، پیکار نمی کنید؟! همان افراد (ستمدیده ای) که می گویند: «پروردگارا! ما را از این شهر (مکه) ، که اهلش ستمگرند ، بیرون ببر! و از طرف خود ، برای ما سرپرستی قرار ده! و از جانب خود ، یار و یاوری برای ما تعیین فرما» نکته قابل توجه این است که در این آیه شریفه برای کمک رساندن به اهل ایمان و مسلمانان تاکید نشده، بلکه همه مستضعفین مورد توجه هستند. از سوی دیگر در این آیه، خداوند متعال یاری رساندن به مستضعفین و دفاع از آنان را جنگ و جهاد در راه خود می داند.

- با توجه به درگیری های برون مرزی در دنیای امروز، باید دانست فعالیت جوان های رشید و مومن و شجاع ما در عراق و سوریه انجام می دهند، از قبیل آیه 75 سوره نساء است که باید مورد توجه باشد. چراکه مستضعفین در این کشورها جان و مال و ناموس خود را در برابر ظالمان و در معرض خطر قرار گرفته است. اگر فرض کنیم که این مسئله به امنیت جمهوری اسلامی ایران نداشته باشد و آن مردم مسلمان هم نباشند، باز هم باید به آنان کمک رساند چراکه آیه شریفه به همه مستضعفین عالم اشاره دارد.

- کسی که به یاری مستضعفین می رود، خلیفه الله می شود، چراکه آنان در عالم واقع از خداوند کمک می خواهند هرچند که اهل ایمان نباشند. بنابراین کمک از هر جنسی که باشد برای یاری رسان شأن بالایی در پیشگاه خداوند ایجاد می کند. کمک های اقتصادی، فرهنگی، بر پا کردن مجالس‌ها نیز، در مراتب بعد از جهاد و مبارزه قرار می گیرد که مورد رضای خداوند است.

- در دعای 14 صحیفه سجادیه هم می خوانیم که: « وَ يَا مَنْ قَرُبَتْ نُصْرَتُهُ مِنَ الْمَظْلُومِينَ» بنابراین کسی که مورد ظلم قرار می گیرد در حوزه حمایت خداوند متعال قرار می گیرد و باید دانست که خداوند بینی ظالم را به خاک مذلت خواهد کشاند و ستمگر نه در این دنیا و نه در آخرت از عذاب خدا در امان نمی ماند.

- امام صادق(ع) می فرمایند: «ما مِنْ مُؤْمِنٍ يَخْذُلُ اَخاهُ وَهُوَ يَقْدِرُ عَلى نُصْرَتِهِ اِلاّ خَذَلَهُ اللّهُ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِ؛ هر مؤمنى كه قدرت يارى برادرش را دارد اگر او را خوار كند خداوند او را در دنيا و آخرت خوار و ذليل خواهد كرد.» این روایات در مورد دوستان اهل بیت علیهم السلام وارد شده است که رها کردن آنها در مظلومیت شان موجب می شود خداوند هم انسان را رها کند.

- صحنه غیرقابل تحملی است که انسان مسلمان و مومن و توانمندی باشد که در نزدیکی او ستمی واقع شود و او ساکت بماند. فلسفه تشکیل حکومت اسلامی و اینکه حضرت امیرالمومنین امام علی(ع) حاضر می شوند با نگاه خود نسبت به ریاست دنیایی، چنین کاری را بپذیرد همین نکته است. چراکه آن حضرت درباره شتر هلافت تعابیری دارند، از جمله اینکه فرمودند حکومت بر مردم به اندازه کفش پاره من هم نمی ارزد. با این وجود فلسفه اینکه عالم علوم ربانی باید به میدان سیاست بیاید و در دنیای پست با همه مصیبت ها و گرفتاری هایش در چنین موقعیتی قرار بگیرد، این است که چطور عالم ربانی می تواند در این عالم تحمل کند که در برابر چشم او ظالم میدان داری کرده و مظلوم در فقر و فلاکت غوطه بخورد. حضرت امیرالمؤمنین(ع) می فرمایند که: «لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّهُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا؛ اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند ، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم.»

- حالت اضطرار در محضر حضرت حق بسیار حالت خوبی است. همان طور که حضرت امیرالمؤمنین(ع) در نهج البلاغه دعای بسیار فصیح و زیبایی دارند و می فرمایند که: «اللَّهُمَّ إِنَّكَ آنَسُ الْآنِسِينَ لِأَوْلِيَائِكَ وَ أَحْضَرُهُمْ بِالْكِفَايَةِ لِلْمُتَوَكِّلِينَ عَلَيْكَ تُشَاهِدُهُمْ فِي سَرَائِرِهِمْ وَ تَطَّلِعُ عَلَيْهِمْ فِي ضَمَائِرِهِمْ وَ تَعْلَمُ مَبْلَغَ بَصَائِرِهِمْ فَأَسْرَارُهُمْ لَكَ مَكْشُوفَةٌ وَ قُلُوبُهُمْ إِلَيْكَ مَلْهُوفَةٌ إِنْ أَوْحَشَتْهُمُ الْغُرْبَةُ آنَسَهُمْ ذِكْرُكَ وَ إِنْ صُبَّتْ عَلَيْهِمُ الْمَصَائِبُ لَجَئُوا إِلَى الِاسْتِجَارَةِ بِكَ عِلْماً بِأَنَّ أَزِمَّةَ الْأُمُورِ بِيَدِكَ وَ مَصَادِرَهَا عَنْ قَضَائِكَ اللَّهُمَّ إِنْ فَهِهْتُ عَنْ مَسْأَلَتِي أَوْ عَمِيتُ عَنْ طِلْبَتِي فَدُلَّنِي عَلَى مَصَالِحِي وَ خُذْ بِقَلْبِي إِلَى مَرَاشِدِي فَلَيْسَ ذَلِكَ بِنُكْرٍ مِنْ هِدَايَاتِكَ وَ لَا بِبِدْعٍ مِنْ كِفَايَاتِكَ اللَّهُمَّ احْمِلْنِي عَلَى عَفْوِكَ وَ لَا تَحْمِلْنِي عَلَى عَدْلِكَ؛ بار خدايا، تو براى عاشقانت بهترين مونسى، و براى كفايت مهمّ آنان كه بر تو اعتماد نمايند از همه حاضرترى، آنان را در باطنشان مشاهده مى‏كنى، و به نهانهايشان آگاهى، و اندازه بيناييشان را مى‏دانى. بنابراين رازهايشان نزد تو معلوم است، و دلهايشان به جانب تو در غم و اندوه. اگر تنهايى آنان را به وحشت اندازد ياد تو مونسشان شود، و اگر مصائب به آنان هجوم آرد به تو پناه جويند، زيرا مى‏دانند زمام همه امور به دست تو، و سرچشمه تمام كارها در كف با كفايت فرمان توست. الهى، اگر از بيان مسألتم عاجزم، يا از اينكه چه بخواهم سرگردانم، پس به آنچه مصلحت من است راهنمايم باش، و عنان دلم را به سوى آنچه خير من است بگردان، كه اين برنامه‏ها از هدايتها و كفايت هاى تو بيگانه و عجيب نيست. بار خدايا، با عفوت با من معامله كن نه با عدالتت.»

- از پیغمبر اکرم(ص) نقل شده است که فرمودند: «من اقرض ملهوفا فاحسن طلبته و استأنو العمل و اعطا الله بکل درهم الف قنطار من الجنه؛ هرکس به مظلومی وام دهد و در وصول وام با او خوشرفتاری کند، گذشته اش آمرزیده شده باید عمل و کار خود را از سر بگیرد و خدا به عوض هر درهمی هزار قنطار از بهشت به او می بخشد (هر قنطار یک پوست گاو بزرگ پر از طلا باشد)» گاهی انسان مالی برای کمک ندارد، اما آبرویی دارد که در قرض او وساطت کند، مرحوم علامه حلی این حدیث بسیار زیبا را نقل کرده که رسول اکرم(ص) فرمودند: «ان الله تعالی لیسئل العبد فی جاهه کما یسئل فی ماله فیقول: یا عبدی رزقتک جاها فهل اعنت به مظلوما او اعنت به ملهوفا؟ همانا خداوند از آبروی بنده اش سؤال می کند چنانکه از مالش پرسش خواهد نمود . پس می فرماید: ای بنده مؤمن آبرو و اعتبار را من به تو دادم، آیا با آن مظلومی را یاری و یا گرفتاری و درمانده ای را فریادرسی نمودی؟ »

- درباره سفر هم چند نکته وارد شده که انسان بی بهانه نمی تواند سفر کند، چراکه سفر هم عمر را می برد و هم توان انسان را. در این باره از قول پیامبراکرم(ص) نقل شده که خطاب به حضرت امیرالمرمنین(ع) فرمودند: «یَا عَلِیُّ سِرْ سَنَتَیْنِ بَرَّ وَالِدَیْكَ سِرْ سَنَةً صِلْ رَحِمَكَ سِرْ مِیلًا عُدْ مَرِیضاً سِرْ مِیلَیْنِ شَیِّعْ جَنَازَةً سِرْ ثَلَاثَةَ أَمْیَالٍ أَجِبْ دَعْوَةً سِرْ أَرْبَعَةَ أَمْیَالٍ زُرْ أَخاً فِی اللَّهِ سِرْ خَمْسَةَ أَمْیَالٍ أَجِبِ الْمَلْهُوفَ سِرْ سِتَّةَ أَمْیَالٍ انْصُرِ الْمَظْلُوم؛(2) ای على! براى نیكى به والدین دو سال راه‏ بپیما و براى صله رحم یک سال راه‏ بپیما و براى عیادت بیمار، یك میل و براى تشییع جنازه، دو میل و براى اجابت دعوت مؤمن، سه میل و براى زیارت برادر مؤمن، چهار میل و براى دستگیرى گرفتار، پنج میل و براى یارى مظلوم شش میل راه‏پیمایى كن‏.»