کاندید شدن در مجلس خبرگان یا شورای اسلامی درصورت نداشتن لیاقت، معصیت است
حجت الاسلام و المسلمین حاج علی اکبری:
کاندید شدن در مجلس خبرگان یا شورای اسلامی درصورت نداشتن لیاقت، معصیت است
شرح دعای صحیفه مبارکه سجادیه توسط حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری عصر روز دوشنبه در مسجد هفتاد و دوتن یادمان شهدای هفتم تیر برگزار شد.
سه‌شنبه 06 بهمن 1394
تعداد بازدید: 1163 مرتبه

به گزارش روابط عمومی سرچشمه، جلسه شرح مضامین هشتمین دعای مبارکه صحیفه سجادیه با سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی اکبری در مجموعه یادمان شهدای هفتم تیر (سرچشمه) برگزار شد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدجواد حاج علی اکبری در جلسه دیگری از تفسیر صحیفه سجادیه، به بیان مضامین عبارت «أَوْ نَرُومَ مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ» پرداخت و گفت: وقتی انسان چیزی را بخواهد و طلب کند که حق او نیست ، باید از چنین خواستن و قصدی به خداوند پناه ببرد. هرچند که آرزو داشتن در دل و فکر، گناه محسوب نمی شود و به محض اینکه فرد اقدام برای رسیدن به چیزی کند که حق او نیست و لیاقت آن را ندارد، دچار معصیت شده است.

در ادامه گزیده ای از سخنان حجت الاسلام والمسلمین حاج علی اکبری را می خوانید:

- مواردی که انسان مؤمن به حضرت حق پناهنده می شود، در دعای هشتم صحیفه سجادیه آمده است که انسان خداشناس و مؤمن تمام امکانات و قوای جسمی و ظرفیت های فکری، خانوادگی و اجتماعی خود را بسیج می کند تا از آن آسیب ها در امان بماند و با فهم برتر و مؤمنانه خود آسیب و عمق خطر را با همه وجود خود احساس می کند و درنتیجه همه فکر و تدبیر و ظرفیت های روحانی و روانی و توان امکانات خود را به میدان می آورد تا از آن خطر در امان بماند. این نوع بسیج کردن همه امکانات به حول الله و قوة برای در امان ماندن، استعاضه یا پناهنده شدن به خدای متعال نامیده می شود. بنابراین استعاضه یک لفظ نیست که به تنها زبان گفته شود، بلکه چنین مراتب بالایی را دارد.

- در عبارت «أَوْ نَرُومَ مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ» کلمه «روم» به معنی قصد است و بنابراین فعل «نروم» خواستن و قصد کردن معنا می شود. «حق» نیز یعنی آنچه که واجب ثابت است و می شود آن را طلب کرد. بنابراین عبارت به این مفهوم است که انسان چیزی را مطالبه کند که حق او نیست و خدای متعال آن را تشریع و تایید کرده باشد.

- فعل «نروم» به معنی مطالبه کردن و خواستن به این مفهوم است که قصد و طلب به اندازه ای رسیده که انسان را حرکت داده و انسان برای رسیدن به چیزی که حق او نیست، اقدام کرده است، نه اینکه تنها در دل و فکر خود بخواهد.

- گاهی انسان چیزی را آرزو می کند که حق او نیست، اما برای رسیدن و دست پیدا کردن به آن اقدامی انجام نمی دهد. آیا در این صورت هم باید به خدای متعال پناه برد؟ در جواب باید دقت شود که در دعای هشتم صحیفه سجادیه و از جمله عبارت «أَوْ نَرُومَ مَا لَیْسَ لَنَا بِحَقٍّ» معاصی و هلاک کننده ها مطرح می شود که باید از آن ها به خدای متعال پناه ببریم. اما حالتی که صرفا خیال و آرزویی است در زمره گناه و امر هلاک کننده محسوب نمی شود. بلکه اگر به عمل منجر شود و فرد برای به دست آوردن اقدامی انجام دهد، دچار معصیت شده است.

- به عنوان مثال رفتن به مجلس خبرگان رهبری و یا مجلس شورای اسلامی حق شخصی نیست چون او شرایط و کفایت آن را ندارد، اما در دل آرزو دارد که ای کاش نماینده در این مجلس می شد. در این صورت دچار معصیت نشده است. اما اگر از نظر فنی و کارشناسی بررسی شود، باید دقت کنیم که انسان سالک این مقدار از خواستن چیزی که حق او نیست هم برایش بازدارنده و آسیب زاست. اما اگر به میدان وارد شد و در مجلس خبرگان رهبری یا مجلس شورای اسلامی ثبت نام کرد، در حالیکه کفایت و شرایط لازم آن را نداشت، دچار معصیت شده است. مانند بسیاری از افرادی که مدعی شده اند و خودشان می دانند کفایت لازم برای چنین مسئولیتی را ندارند. در عین حال تمام فعالیت های تبلیغاتی چنین شخصی برای او ساقط کننده و موجب هلاکت او خواهد شد. در روایت هم نقل شده که چنین شخصی گرفتار لعن می شود، چون برخلاف جهت حق حرکت می کند پس تمام قوای عالم او را منکوب می کند و ملعون است: «مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ» یعنی خدا لعنت کند کسی را حب ریاست دارد و لیاقت آن را ندارد.

- قصد و نیت گناه، گناه نوشته نمی شود. اما از نظر اخلاقی چنین وضعیتی ناپسند است و از نظر سلوکی هم چنین نیتی بازدارنده است. چون دلالت بر خباثتی دارد، هرچند که مولا از کرم خود برای او گناه حساب نمی کند. اما اگر انسان اقدام عملی به رسیدن چیزی کند که حق او نیست، برای او گناه نوشته می شود.

- زندگی انسان مؤمن بر مدار حق است، چون مؤمن است و ایمان دارد که سراسر هستی بر مدار حق استوار است. حتی در وجود خود و بر محور تکوین، همه چیز را بر حق می بیند. آن بخشی را که حضرت حق به اختیار او گذاشته که بر مدار حق باشد یا از حق خارج شود، انتخاب او جز حق نیست. پس تمام کرانه های شخصیت او را حق تشکیل می دهد و همان چیزی است که حضرت حق می پسندد و تعیین فرموده است. مصداق بارز و آشکار این نکته در جمله نورانی پیغمبر اکرم (ص) درباره حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) است که فرمودند: «عَلِيٌّ مَعَ الْحَقِّ وَ الْحَقُّ مَعَ عَلِيٍّ يَدُورُ حَيْثُمَا دَارَ» به این معنا که علی(ع) با حق است و حق با علی(ع) است، هر کجا علی(ع) باشد حق همانجاست و حق به دور علی(ع) می گردد. این روایت را هم شیعیان و هم اهل سنت از پیغمبر اکرم (ص) نقل کرده اند. در واقع وجود مبارک حضرت با حق به وحدت حقیقی و تامه رسیده است و لذا عین حق است.

- زمانی که حضرت سیدالشهدا(ع) استرجاع کردند و فرمودند: «انا لله و انا الیه راجعون» حضرت علی اکبر(ع) پرسید: «چرا استرجاع کردید؟» و حضرت پاسخ دادند: «منادی گفت این کاروان به سمت مرگ می رود.» همان لحظه حضرت علی اکبر(ع) پرسید: «اولسنا علی الحق؟» یعنی آیا ما برحق نیستیم؟ و امام حسین(ع) فرمودند: «بلی والذي بيده مرجع العباد؛ بله و قسم به خودش که حق است.» حضرت علی اکبر(ع) خطاب به پدر بزرگوار خود عرض کرد: «إذاً لا نبالي وقعنا على الموت». این ماجرا انسان را به یاد ماجرای حضرت ابراهیم و حضرت اسماعیل علیهما السلام می اندازد که: «قَالَ يَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِي إِن شَاءَ اللَّهُ منَ الصَّابِرِينَ». در واقع مرام ایشان علوی است و بر اساس مرام شوق و اشتیاق است.

- نفس و طبع انسان به دنبال خرد و عقل او به حق گره می خورد. انسان مؤمن از رهگذر ایمان، حد و اندازه و قدر خود را می شناسد و بنابراین پای خود را از حد خود فراتر نمی گذارد: «رحم الله امرء عرف قدره و لم يتعد طوره؛ خداوند رحمت کند بر آن شخص که اندازه خود را شناخت و از حد خویش در نگذشت.»

- انسان مؤمن به آنچه که به او مربوط است، قانع است. در عین حال نداشته های خود را با موجودی و داشته های دیگران جبران نمی کند. همچنین در مرزهای حقوق شرعی دیگران زندگی نمی کند، تا چه برسد که از آن مرز عبور کند و این همان منطقه ورع و احتیاط است. در حقوق شخصی نیز اهل گذشت و عفو است.

- ریشه عبور از دستورات الهی به طبع انسان بر می‌گردد، چون طبع انسان حق گریز است، هرچند که عقل او حق مدار است. همان طور که خداوند متعال در سوره معارج می فرماید: «إِنَّ الْإِنْسَانَ خُلِقَ هَلُوعاً؛ إِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً؛ وَإِذَا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً؛ إِلَّا الْمُصَلِّينَ؛ الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ دَائِمُونَ...» بنابراین تمایل به عبور از حق در وجود همه انسان ها قرار دارد و در این میان افرادی که نماز و عبادت و بندگی خدا را در زندگی خود جاری کرده اند، می توانند از این حرص و عبور از حق خود را کنترل کنند و بر مدار حق زندگی کنند.

- اگر طبیعت و تربیت انسان بر اساس آموزه های الهی باشد، از مخاطراتی که او را به عبور از حق می رساند، به سلامت عبور می کند. در غیر این صورت بستر عبور از حق در طبع انسان وجود دارد. زمینه و بسترهایی که انسان چیزی را که حق او نیست مطالبه می کند شامل خودشیفتگی و ابتلا به خود موهوم، خود حق پنداری، تکبر، طمع و حرص و آز، دوستان نااهل و غیره می شود. هرچند که در مجموع زمینه اصلی عبور از حق، جهل و جهالت است.

- حضرت امیرالمؤمنین امام علی(ع) فرموده است: «هَلَكَ مَنِ ادَّعَى وَ خابَ مَنِ افْتَرى» به این معنا کسی که ادعای ناحق می کند هلاک شده است. امام صادق(ع) هم فرموده است: «مَن طَلَبَ الرئاسةَ هَلَكَ؛. هر كه جوياى رياست باشد، نابود شود»  و در روایت دیگری فرمود: «مَلْعُونٌ مَنْ تَرَأَّسَ مَلْعُونٌ مَنْ هَمَّ بِهَا مَلْعُونٌ كُلُّ مَنْ حَدَّثَ بِهَا نَفْسَهُ؛ ملعون است كسی كه رياست طلبی كند و كسی كه به رياست همت گمارد و كسی كه در فكر آن باشد.»

- توجه به حق مداری به خصوص در مواردی که تداخل حقوق پیش می آید، باید بیشتر باشد، مانند رابطه زن و شوهر، رابطه با ارحام از جمله خواهر و برادر، مشارکت ها اقتصادی و مشارکت های سیاسی و اجتماعی.

- راه نجات هم عبارت از خودشناسی است، همان طور که در روایت آمده است: «رحم الله امرء عرف قدره و لم يتعد طوره؛ خداوند رحمت کند بر آن شخص که اندازه خود را شناخت و از حد خویش درنگذشت.» عرف قده در این عبارت یعنی «عرف حقه». به این مفهوم که انسان باید حق، قدرت، ضعف و توانایی خود را بشناسد. همچنین لازم است که مرزها و حقوق دیگران را بشناسد و سعی کند حق الناس را به درستی درک کند. در زمینه ذکری هم باید به آیه 61 سوره مبارکه یونس اشاره کرد که خداوند متعال می فرماید: «وَمَا تَكُونُ فِي شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِيضُونَ فِيهِ وَمَا يَعْزُبُ عَن رَّبِّكَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِكَ وَلا أَكْبَرَ إِلاَّ فِي كِتَابٍ مُّبِينٍ؛ و در هيچ كارى نباشى و از سوى او [خدا] هيچ [آيه‏اى‏] از قرآن نخوانى و هيچ كارى نكنيد، مگر اينكه ما بر شما گواه باشيم آن گاه كه بدان مبادرت مى‏ورزيد. و هم‏وزن ذره‏اى، نه در زمين و نه در آسمان از پروردگار تو پنهان نيست، و نه كوچكتر و نه بزرگتر از آن چيزى نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج شده‏] است.»