X

اخبار

تاریخ انتشار: ﺳﻪشنبه 04 تیر 1392
چند خاطره ناگفته تلخ از یک روز سرخ
بپاخیزید که فردا دیر است

  چند خاطره ناگفته تلخ از یک روز سرخ

امتیاز: Article Rating

چه شد که حادثه هفت تیر رخ داد؟ چرا منافقین حزب جمهوری اسلامی را نشانه گرفتند؟ عملکرد مسولین در زمان واقعه هفت تیر چگونه بود؟ چگونه جریان های سیاسی این بحران را مدیریت کردند؟ آیا بنی صدر در این اتفاق نقشی داشت؟ چگونه نیروهای کوردل منافقین محل حزب جمهوری را بمب گذاری کردند؟ کلاهی چطور در میان اعضای حزب نفوذ کرده بود؟ واکنش مردم و جامعه نسبت به این واقعه چه بود؟ و... این ها سوالاتی هستند که همواره درباره حادثه هفت تیر مطرح بوده اند و شاید هنوز خیلی ها جواب روشنی از این سوال ها را ندانند. خاطرات کسانی که در آن زمان عضو حزب بودند و نقشی انکار ناپذیر در جریان حادثه داشتند، شاید بتواند جواب بسیاری از این سوالات را بدهد و ذهن بسیاری را در این باره روشن کند. آنچه در ادامه می خوانید خاطرات چند نفر از اعضای حزب جمهوری اسلامی است که در جریان مستقیم ایم واقعه بوده اند.

خاطرات حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری
بعد از ضربه و شکستی که جریان لیبرالیسم و منافقین پس از خلع بنی صدر خوردند ، در صدد بر آمدند با نفوذ عناصر خود ، سران انقلاب را یکی پس از دیگری به شهادت برسانند. از این رو کلاهی ، یکی از مهره های سرسپرده ، با نفوذ در حزب جهموری اسلامی ، به انجام فاجعه ای سنگین وادار شد. بنده اصلا از روز اول که کلاهی را در حزب دیدم به طور طبیعی از او خوشم نیامد. قیافه او به دلم نچسبید. ضد انقلابیون سرمایه گذاری کردند تا فراکسیون شهید بهشتی را از هم بپاشند. چند روز قبل از حادثه ، به بهانه درست کردن کولر ، نیروهای فنی خودشان را آورده بودند به پشت بام ساختمان حزب و محاسبه کردند که چه مقدار مواد منفجره قدرت تخریب ساختمان را دارد. شبی که جلسه حزب تشکیل شده بود ، این ملعون به تمامی دوستان شهید بهشتی تلفن زده و گفته بود که حتما جلسه امشب را بیایید ، خیلی مهم است. شهید اخوی (عباسعلی ناطق نوری) به من گفت: «امشب حزب نمی آیی؟» گفتم:«در اوین با آقای محمدی گیلانی قرار دارم و نمی توانم در جلسه حزب شرکت کنم.» در واقع توفیق شهادت نصیبمان نشد. در اوین ، همراه آقای گیلانی نشسته بودیم که آقای لاجوردی آمد داخل اتاق و گفت:«می گویند حزب را منفجر کردند.» بلافاصله گفت:«خدا کند انفجار در سالن جلسه امشب نباشد.» بلافاصله سوار ماشین شدم و به طرف سرچشمه آمدم. هنوز گرد و خاک ننشسته بود که رسیدم و گروه های امداد هم سریع آمدند و شهدا را از آوار در می آوردند.
شاید اولین جنازه ای که در آوردند ، جسد عباس آقا ، اخوی بود. گفتند:«ناطق نوری شهید شده.» دیگر نمی دانستند ناطق نوری که شهید شده کدام است. اخوی احمد آقا شوکه شده بود ، تا مرا دید بهت زده گفت:«تو زنده ای؟» گفتم:«بله» بلافاصله پرسید:«عباس آقا کو؟» گفتم:«این زیر» گفت:«به همین راحتی؟» گفتم:«برو بابا مرحوم بهشتی این زیر است حالا عباس هم هست » همه گریه می کردند که بهشتی کجاست. بعضی گفتند:« بهشتی در آوردند و بردند بیمارستان» آقای سبحانی نیا ، نماینده نیشابور تا مرا دید گفت:«آقای بهشتی سوخت» در همین لحظه حاج اصغر رخ صفت و دوستانم آمدند و نگران بودند که نکند عملیات منافقین ادامه داشته باشد. آن ها گفتند: « بهترین جایی که می توانند باز ضربه بزنند ، همین جاست. » گفتند:«شما سریع بروید و این جا نمانید» سوار ماشین شدم. رفتم منزل اخوی شهید ، عباس آقا ، همسر ایشان وقتی مرا دید از ایشان سؤال نکرد با گریه سراغ شهید بهشتی را گرفت.
همان شب بسیاری از دوستان به آقای رسولی محلاتی ، پدر خانمم ، تلفن زده بودند و تسلیت گفته بودند. چون یکی از شهدا ناطق نوری بود ، همه فکر می کردند من شهید شده ام ، اما این توفیق بزرگ نصیبم نشد. هشت صبح ، رادیو خبر شهادت مرحوم شهید بهشتی را اعلام کرد. مردم بقیه را فراموش کرده بودند ، همه سراغ آقای بهشتی را می گرفتند. مرحوم شهید بهشتی به همان اندازه که دشمنان عنود و کینه توز داشت ، دوستان با وفایی هم داشت و عاقبت منافقین کور دل پس از چند سال ترور شخصیت ، ایشان و دوستان وفادارش را ترور کردند.
پس از حادثه ، جلسه ای در مجلس تشکیل شد که چکار کنیم. بنا شد شهدایی که مربوط به شهرستان هستند در مسیر ، تشییع جنازه بشوند تا چهره منافقین کور دل برای همگان روشن شود و موج ایجاد کند و بغض و کینه منافقین نسبت به انقلاب و اسلام مشخص شود. تشییع جنازه های با شکوهی به نفع انقلاب و نظام بر ضد منافقین برگزار شد. ما هم که اخویمان را بردیم در نور دفن کنیم ، در تمامی شهرها و روستاها مردم ایستاده بودند تا اخوی را تشییع کنند ، در تمام مسیر سخنرانی کردم و به مردم دلداری دادم و به منافقین و بنی صدر حمله می کردم.
بلافاصله در دهم تیر ماه ، جلسه علنی (مجلس شورای اسلامی) برگزار شد و به خاطر این که مجلس از اکثریت نیفتد ، نمایندگان مجروح در مجلس حضور پیدا کردند. صحنه بسیار زیبایی به وجود آمد. 72 دسته گل روی صندلی های خالی نمایندگان شهید گذاشته شد. تا قرآن خواندن شروع شد ، همه نمایندگان شروع کردند به گریه کردن ، حتی آقای هاشمی هم نتوانست خود را نگه دارد. تنها کسی که گریه نکرد و نمایندگان را دلداری می داد ، بنده بودم و معتقد بودم نباید در برابر جریان نفاق از خود ضعف نشان بدهیم. صبح ، نزدیک در مجلس تا آقای بشارتی به من رسید ، گفت:«عباس کجاست؟» گفتم:«عباس کیست؟» گفت:«اخویتان» گفتم:«رفت» او فکر کرد می گویم رفته مسافرت. گفت:«کجا رفته؟» گفتم:«آخرت»

صفحه: 1 از 3 (صفحه بعد)

اشتراک گذاری
ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

جستجو
جستجو
تگ اخبار
تگ اخبار
  • rahaei
  • fajre-nour
  • آلبوم موسیقی «میم مثل میهن» به همت مجموعه فرهنگی یادمان شهدای هفتم تیر و بسیج صدا و سیما و با صدای «حامد جلیلی» و «حسین حقیقی» و آهنگسازی «سیدجواد پرئی» و تنظیم «مهدی شکارچی» و «مسعود بقایی» تولید شده است.
  • آلبوم موسیقی «لَبوَه» با صدای «هادی ناصری» و به همت بنیاد فرهنگی شهدای انقلاب اسلامی (یادمان شهدای هفتم تیر) تولید شد.
  • مثبت114442424-72
  • 6564fffffe4444