X

جلسات هفتگی

تاریخ انتشار: دوشنبه 25 شهریور 1392
انقلاب اسلامی مبتنی بر فقه جعفری است
متن كامل جلسه هفدهم

  انقلاب اسلامی مبتنی بر فقه جعفری است

با توجه به همزماني هفدهمين جلسه شرح صحيفه سجاديه با سالروز شهادت امام جعفر صادق (ع)، حجت الاسلام حاج علي اكبري به شرح حديث شريف عنوان بصري كه روايتي است منقول‌ از حضرت‌ امام‌ جعفر صادق‌ (ع) پرداخت.
امتیاز: Article Rating

مواجهه خالصانه با ولی خدا

 آقای عنوان بصری یک رفاقتی داشته با مالک بن انس، یک اُنسی داشته با مالک، مالک هم که  از نظر مشرب و سبک کار و امثال اینها ولو از شاگردان امام صادق(علیه السّلام) هم محسوب می‌شده و محضر حضرت هم رفت و آمد داشته و استفاده می‌کرده ولی از نظر هم کلامی، هم فقهی، و هم نوع نگاه، با امام(علیه الصّلاة والسّلام) متفاوت بود؛ خوب یکی از ائمّه‌ی اهل سنّت هم محسوب می‌شود. آقای عنوان با ایشان رفت و آمد داشته، رفاقتی داشته، از طرفی علاقه‌مند بوده که خدمت امام صادق(علیه السّلام) برسد و از محضر منوّر آن حضرت بهره‌مند بشود. همه هم می‌دانستند جایگاه عظیم امام صادق(علیه الصّلاة والسّلام) قابل مقایسه‌ی با احدی نیست، نسبت آن حضرت را با پیامبر اعظم، گستره‌ی دانش آن بزرگوار و سبک خاصّ آن حضرت را می‌شناختند؛ از جمله این آقای عنوان بصری از این جهتها از متن حدیث معلوم می‌شود که یک اطّلاع و آگاهی‌ای داشته است، منتها از طرفی با این جناب مالک بن انس هم انسی داشته و رفت و آمدی.

فَلَمَّا وَرَدَ عَلیهِ قالَ لَهُ الصَّادِقُ عَلَيْهِ السَّلاَمُ، اوّل که آمد خدمت امام صادق(علیه السّلام)، خدمت حضرت رسید، حضرت خیلی تحویلش نگرفت، خطاب به او فرمودند راستش را بخواهی من سرم شلوغ است، خیلی به من مراجعه زیاد است، إنِّي‌ رَجُلٌ مَطْلُوبٌ، یک اورادی هم دارم، اذکاری دارم در ساعات روز و شب و اینها، خلاصه وقت ندارم، شما مزاحم من نشو، أَوْرَادٌ فِي‌ كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ ءَانَآءِ اللَيْلِ وَ النَّهَارِ، حضرت فرمودند فَلاَ تَشْغَلْنِي‌ عَنْ وِرْدِي‌! مزاحم ذکر و ورد ما نشو، برو پیش همان مالک، این نکته است، خُذْ عَنْ مَالِكٍ، برو پیش همان آقای مالک، از او استفاده کن، وَ اخْتَلِفْ إلَيْهِ كَمَا كُنْتَ تَخْتَلِفُ إلَيْهِ، همینطور که تا حالا می‌رفتی پیش او، حالا هم برو پیش همان، از همانجا استفاده کن، این نکته دقیق است و البتّه جای بیان تفصیلی دارد که حالا ما الان واردش نمی‌شویم، مواجهه‌ی ما با ولیّ خدا باید مواجهه‌ی صاف و خالص و تمیز باشد، اینجا خیلی حرف هست برای گفتن، ما خیلی جاها التقاطی عمل می‌کنیم، در مراجعاتمان؛ انسان وقتی می‌رود خدمت ولیّ کامل باید کامل برود، یعنی با همه‌ی وجود و قلبش شرفیاب بشود و خودش را در دسترس و اختیار قرار بدهد، امّا اینکه حالا هم پیش دیگران برود، هم پیش ولی خدا، نه نمی‌شود. فرمودند می‌خواهید هم بروید تجربه کنید، شرّقا اَو غرِّبا، پیش هرکسی می‌خواهید در این عالم بروید، فَلَن تَجِدا عِلماً صَحیحاً اِلّا عِندَنا، سخن صحیحی جز پیش ما پیدا نمی‌کنید، بروید بچرخید هرجای عالم می‌خواهید، ولی وقتی می‌آیید باید خالص و تمیز و پاکیزه بیایید، والّا بروید پیش همانهایی که تا حالا می‌رفتید، این حالا بیانی دارد که بماند.

ایشان می‌گوید من خیلی ناراحت شدم، یَقولُ فَاغْتَمَمْتُ، رفتم به مسجد پیامبر، فَدَخَلْتُ مَسْجِدَ الرَّسُولِ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمْتُ عَلَيْهِ، رفتم آنجا و از همانجا از محضر امام صادق(علیه السّلام) مستقیم رفتم به حرم پیغمبر، ناراحت شده بودم، به من برخورده بود، رفتم آنجا و سلامی کردم و فردای آن روز، ثُمَّ رَجَعْتُ مِنَ الْغَدِ إلَي‌ الرَّوْضَةِ، فردای آن روز هم من مجدّداً برگشتم به روضه‌ی پیامبر، به مسجد، آنجا مشرّف شدم، دو رکعت نماز خواندم، وَ قُلْتُ، گفتم: أَسْأَلُكَ يَا اللَهُ يَا اللَهُ! خطاب به پروردگار متعال گفتم که ای خدای بزرگ! از تو توقّع می‌کنم که قلب امام صادق(علیه السّلام) را برای من مهربان کنی. راهش را پیدا کرده بود، آمده در حرم پیغمبر، دو رکعت نماز خوانده، بعد همانجا از خدای متعال خواسته که قلب ولیّ خودش را برای او مهربان کند، وَ تَرْزُقَنِي‌ مِنْ عِلْمِهِ، دل او به من مهربان بشود، من از دانش او بهره‌ای ببرم که به وسیله‌ی او به راه مستقیم تو هدایت بشوم. از اینجا یک نکته معلوم می‌شود، که آقای عنوان از رفتن پیش مالک دیگر پشیمان بوده، یعنی متوجّه شده بوده که حقیقت جای دیگر است، لذا اینجور با اصرار پیگیری می‌کند، توسّل می‌کند، توقّع می‌کند و خودش را مجدّداً می‌خواهد برساند به محضر امام(علیه السّلام)، مخصوصاً این جمله که من از دانش او به راه مستقیم تو هدایت بشوم، این معلوم است که از آنجاها چیزی گیرش نیامده و سرخورده شده بود.

می‌گوید این دعا را کردم، بعد که آمدم بیرون دیدم یک حالت عجیبی در من پیدا شد، سینه‌ام تنگ شده و صبرم دیگر کم شد، دیدم من دیگر هیچ صبر نمی‌توانم بکنم مگر اینکه بروم پیش امام صادق(علیه السّلام)، لذا قَصَدْتُ جَعْفَرًا، رفتم خدمت امام(علیه السّلام)، وقتی به در خانه رسیدم و اجازه خواستم، خادم آمد گفت: مَاحَاجَتُكَ؟ گفتم: السَّلاَمُ عَلَي‌ الشَّرِيفِ، میخواهم خدمت آقای خودم برسم، به ایشان سلامی عرض کنم، گفت آقا مشغول نماز هستند، در مصلّایشان هستند، این تعبیر هم جالب است، معلوم است، وقت نماز واجب که نبوده است. این تعبیر که حضرت در نماز هستند.

نماز عشق اولیای خدا

نماز عشق امام صادق و عشق اولیاء بوده است، با آن عشق بازی می‌کردند، یعنی برخورد اولیاء خدا با نماز برخورد عادی و معمولی نبوده، ژرفای نماز، ظرفیّت نماز، حقیقت نماز، اینکه در آن لحظات چه اتّفاقی بین خداوند و بنده‌اش می‌افتد، این ساعت اتّصالات و ارتباطات، این چیزی است که باید واقعاً همیشه ما به همدیگر یادآوری کنیم، اولیاء خدا با نمازشان برخورد عاشقانه داشتند، هر فرصتی که پیدا می‌شد، نماز؛ این در احوال همه‌ی اولیاء هست، اگر فرصتی پیدا می‌شد، فراغتی پیدا می‌شد، حتّی دارد برای بعضی از ائمّه(علیهم السّلام) مثل حضرت کاظم(صلوات الله و سلامُهُ علیه) که زندان رفته، از ابتلائات اجتماعی که فاصله گرفته، نماز؛ آن کسانی که رفتند می‌گویند آقا همه‌اش در نماز، یاد در سجده است یا در قیام است یا در رکوع است، چه می‌کنند اینها واقعاً در نماز با خدای متعال. همین امام صادق(علیه الصّلاة والسّلام) در یک بیانی دارند که از وقتی که بنده در نماز قرار می‌گیرد چنان عنایت الهی بر او فرو می‌بارد که اگر چشمش باز بشود و آن عنایت و لطف خدا را ببیند حاضر نیست تحت هیچ شرایطی از حالت نماز خارج بشود، بداند چه اتّفاقی دارد می‌افتد.

دعای مستجاب

 می‌گوید خادم گفت آقا مشغول نماز هستند، فَجَلَسْتُ بِحِذَآءِ بَابِهِ، می‌گوید من هم همان دم در نشستم، یک مدّتی گذشت که خادم برگشت، فَقَالَ: اُدْخُلْ عَلَي‌ بَرَكَةِ اللَه، معلوم شد که نه مثل اینکه دعا مستجاب شده، اُدْخُلْ عَلَي‌ بَرَكَةِ اللَه، دوستان عزیز یاد بگیریم، برای بهره‌مندی از عنایات و الطاف اولیاء کامل، انسان باید اهتمام داشته باشد، عطش داشته باشد، و این راه هم راه خوبی است، نماز حاجت بخواند، دو رکعت نماز بخواند، تمنّا کند و پیغمبر اکرم را واسطه کند، برود سراغ ائمّه‌ی هدی(سلام الله علیهم اجمعین)، این نکته‌ای است دیگر، در باز می‌شود، گفت: اُدْخُلْ عَلَي‌ بَرَكَةِ اللَه، بفرمائید. می‌گوید: فَدَخَلْتُ وَ سَلَّمْتُ، وارد شدم، سلام کردم، آقا به من جواب دادند، فرمودند: اِجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَكَ! معلوم شد این دیگر دلش رفته است، این آقای عنوان دیگر عنوان قبلی نیست، در آن مواجهه چیزی در او اتّفاق افتاد، اتّفاقی در او رخ داد، دیگر آن قبلی نیست، چون تصرف می‌شود در انسان، انسان اگر همینطور برود و قلبش را صاف بکند، نگاه ولیّ خدا انسان را کلّاً منقلب و متحوّل می‌کند، می‌گوید حضرت برایش دعا کردند تمام شد دیگر، اِجْلِسْ! غَفَرَ اللَهُ لَكَ!، به به! غَفَرَ اللَهُ لَكَ.
صفحه: 2 از 5 (صفحه بعد)

اشتراک گذاری
ثبت امتیاز
نظرات
در حال حاضر هیچ نظری ثبت نشده است. شما می توانید اولین نفری باشید که نظر می دهید.
ارسال نظر جدید

نام

ایمیل

وب سایت

تصویر امنیتی
کد امنیتی را وارد نمایید:

جستجو
جستجو